زندگی نامه من

زندگی نامه من

زندگی نامه من

شاید زندگی نامه شما هم شبیه به زندگی نامه من باشد. پس با من همراه باشید.

(این صفحه متعلق به شماست، پس در انتها برایمان بنویسید)

من زیاد عادت ندارم از زندگی نامه شخصی و شرایطی که در گذشته داشتم بگم.

مثل داستان هایی که از هر انسانی موفقی که از شرایط بد به شرایط خوب رسیده.
شما هم این شکل شرایط سخت و دشوار رو توی زندگیتون تجربه کردید.

اما برای اینکه معمولا ما دوست داریم راجب مخاطب خودمون که به حرفاش گوش میدیم اطلاعات دقیقی داشته باشیم

بعضی از این موارد را حتی نزدیک ترین افراد زندگی خودم نمی دانند. اما تصمیم گرفتم که این موضوعات را بگویم.

تا افرادی که شرایط نامساعدی دارند من را بشنساند و انگیزه بگیرند که اگر من توانسته ام شما هم می توانید.

برای همین تصمیم دارم بخش کوچکی از زندگی شخصی خودم و دلیل اینکه به این مسیر اومدم رو تعریف کنم تا با هم بیشتر آشنا شیم.

وقتی ۲سالم بود پدرم رو به خاطر یک حادثه رانندگی از دست دادم و همین موضوع باعث شد هیچ وقت طعم گفتن نام پدر رو نچشم.

مادرم در کارخانه سیمان کار میکرد از ۶صبح تا ۶عصر و من از کودکی نسبتا به تنهایی بزرگ شدم.

خودم باید از مهد کودک میومدم،غذا گرم میکردم و کارهام رو انجام میدادم و از پس ترس های تنهایی دوران کودکی بر میومدم.
همین تنهایی باعث شد از کودکی احساس استقلال طلبی و مستقل بودن درون من زیاد شه و بخوام که هرکاری که دوست دارم رو انجام بدم .

در برهه ای کوتاه کم کم به مسیری اشتباهی رفتم، مسیری که شاید حتی کسی فکرش را نکند یک شخص ۱۷ ساله در این راه قرار بگیرد!
نمی خواهم موضوع را زیاد باز کنم،اما به لحاظ روابط نادرست،اعتیاد،شرایط روحی ام هر روز بدتر و بدتر میشد… از همه بدتر روابط ناسالم و اعتیاد مخرب.
دوست داشتم زندگیم تغییر کند ولی نمی توانستم.میخواستم مثل خیلی از ادم ها راحت زندگی کنم اما نمیشد.

کم کم احساس افسردگی کردم به خاطر شرایط نابسمانی که خودم برای خودم ساختم

در مرداب افسردگی فرو رفتم.

اکثرا در اتاق تنها بودم یا در اتاقی خودم را حبس می کردم و هر روز در سرم اهنگ هایی بود که فقط و فقط شرایط روحی ام را بدتر میکرد.

به لحاظ عدم احساس توجه از سمت خانواده یا دیگران به شدت خلاء داشتم.

از تحصیل بارها نزدیک بود به خاطر وضعیت بدی که داشتم اخراجم کنند.

گاهی رفتارهای انسان های لات و اوباش رو داشتم و گاهی مثل انسان های کاملا مدرن و امروزی بودم.

شرایطم اینقدر بد شد در همه جوانب تا جایی که حتی روزی رسید که دست به خودکشی زدم ! ۲ بار پیاپی در یک روز.
نمی دونم چی شد به طور معجزه آسایی اتفاق خاصی برایم نیفتاد،شاید یک فرصت دوباره برام بود… !

قدرت خدا

ولی یادمه در همین دوران یک قئرت همیشه در کنارم بود،قدرتی که شاید احساسش کرده باشید،که می گه :
تو متفاوتی ، تو باید بهتر از این باشی، تو بسیار بیشتر از این هستی.

خداوند و قدرتش توی زندگیم همیشه دستم رو می گرفت. همیشه یک فرصت می داد.

حتی بعد کاری که با خودم کردم به من یک فرصت دوباره برای زندگی داد…

قدرت خدا هم یک روز با یک اتفاق عجیب ( شاید روزی راجبش صحبت کنم ) من رو از این مرداب سیاه و وحشتناک و شرایط بد زندگی بیرون کشید و به مسیر درست هدایتم کرد.(نمی دونم چقدر باید ممنونش باشم)

تازه اینجا بود که فهمیدم خدا خیلی بزرگه، کافیه ما بتونیم باورش کنیم. اونوقت همه چیز تغییر می کنه

تغییر زندگی

همه چیز از تیر ماه سال ۹۵ فکر میکنم شروع شد.شروع تغییر زندگی من.

زندگی من|فرزین سلطانی نژاد

کم کم کارهای اشتباه روابط ناسالم و مرداب اعتیاد و اون شخصیت منفی که همه میخواستند از تحصیل اخراجش کنند رو کنارگذاشتم.
همه چیز داشت بهتر میشد. عاشق اون قدرت شده بودم و دوست داشتم به هرشکلی شده راجبش بیشتر بدونم.

سراغ کتاب های عرفانی مختلف رفتم که راجب قوانین جهان و خدایی که اینقدر هوای من رو داشت و زندگی ام رو تغییر داد رو بیشتر بدونم.
عاشقش شده بودم، وقتی برمیگشتم به عقب نگاه میکردم فهمیدم چقدر زیاد هوای من رو داشته.

چه کارهایی برای بهتر شدن زندگیم کرده و در آخر دستم رو از مرداب گرفته و بیرون کشیده.
رفتم رفتم و بالاخره کم کم بعد از چند سال تونستم یکم بشناسمش،عالی بود.

چقدر متفاوت تر از اونی بود که توی مدارس به ما گفته بودن،چقدر زیباتر بود.
همه چیز داشت بهتر می شد، شرایط ارتباطی و روحیم …

اما من ۲۱سالم شده بود و بعد از اینکه به عنوان معدل الف دانشکده حقوق فارغ التحصیل شدم

باید کاری رو انجام میدادم تا بتوانم درآمدی برای خودم داشته باشم.
باز هم یک شرایط سخت دیگه !

چرا چون من همیشه از کودکی به لحاظ مالی وابسته خانواده بودم و هیچ کار بزرگی انجام نداده بودم.

خیلی سخت بود که میخواستم مثل کرم که مدت ها پیله دورش بوده بتوانم خودم کاری رو انجام بدم.

هم ترس داشت و کار خاصی بلد نبودم و هم از درون دوست نداشتم اینکارو بکنم چون کار نکردن راحت بود.
اما در کتاب هایی که در زمینه موفقیت و روانشناسی میخوندم یکی از مهم ترین موضوعاتی که همیشه اشاره میشد رسیدن به ثروت بود و برای اینکار باید خودم از صفر شروع میکردم،بدون کوچکترین کمکی از دیگران.

علاقه من

از کودکی بسیار زیاد علاقه مند به رشته روانشناسی بودم.

و مدت ها هم بود بعد از رهایی از آن شرایط سخت، دنبال مباحث عرفانی وشناخت خدا رفتم.

سعی میکردم به خوبی در این موارد اطلاعات پیدا کنم تا بتونم هر روز زندگیم رو تغییر بدم.
توی این مدت کتاب های مختلفی رو خوندم و دوره های مختلفی به صورت حضوری و غیر حضوری رو گذروندم.

از اساتید حاضر در ایران گرفته تا اساتید بزرگی مثل استرهیکس،راندابرن،باب پراکتور،وین دایر،دارن هاردی،آنتونی رابینز،جول اوستین،نیک وی آچیچ،جک کنفیلد،استفان کاوی،ست گودین،تی هاروکر، هنریت آن کلاوسر ،ناپلئن هیل،اسپنسر جانسون،نیل دونالد والش و… در زمینه موفقیت و معنویت مطالعه کردم تا بتونم هم به بهبود حال روحی و موفقیت فردی برسم و هم به یک درآمد مناسب.
از مطالعاتم استفاده میکردم و در زندگی به کار میگرفتم، از مطالب مربوط به عزت نفس نفس،هدفگذاری استفاده از قوانین جهان هستی و قانون جذب.
با استفاده از این قوانین درمدت کوتاهی به همان موفقیتی که میخواستم در کارم رسیدم و رشد چشم گیری در زمینه مورد علاقه ام در کمتر از یک سال داشتم.

رشدی که خیلی از افراد در حتی ۲ سال به آن نرسیده بودند را من در ۶ ماه داشتم و سمینار های چند صد نفره برگزار کردم.

به درآمدی رسیدم که خودم فکرش رو نمیکردم که بشود از صفر در یک سال به این مبلغ دست پیدا کنم !

 

 

تدریس مهارت های زندگی

خوب بعد از گذروندن اون شرایط سخت علاقه مند شدم که خودمم بتونم زندگی یک نفر رو تغییر بدم و دست یک نفر رو اگر بشه بگیرم !

در کنار موفقیت خودم و تغییر زندگی ام از همان ابتدا به دوستانی که داشتم در مورد این موارد بسیار توضیح میدادم

تا شاید زندگی آن ها هم تغییر کند و از وضعیت بدی که داشتند رها شوند،

چون خودم زیاد زجر کشیده بودم و با تمام وجود میخواستم بقیه به لحاظ روحی و مسیر زندگی شرایط من رو تجربه نکنند.

اما فقط با تمسخر و تحقیر از سمت اکثر آن ها مواجه میشدم.
بعد از چندین ماه یک روز یکی از دوستان قدیمی که به صحبت های من بها می داد با من تماس گرفت و راجب شرایطش گفت،

گفت که چقدر با صحبت هایی که باهاش زندگیش تغییر کرده است،درآمدش چندبرابر شده،به روابط ایده آل رسیده و در کاری که داشته رشد کرده به موفقیت های زیادی رسیده و الان به صورت مستقل در حال زندگی است.
اون روز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود،بعد از صحبت هاش اشک میریختم،با تمام وجود اشک شوق میریختم.

بعد به خودم گفتم اگر صحبت کردن برای یک نفر و تاثیر گذاشتن روی یک نفر میتونه اینقدر لذت بخش باشه پس برای هزاران نفر لذتش هزاران برابره.

بهترین احساسی بود که در این مسیر تجربه کردم.

از کجا جطور شروع کنیم؟

هیچ سرمایه اولیه و ایده ای برای شروع کارم نداشتم.صحبت با مردم رو از پارک ها شروع کردم،

نمیدونستم سمینار چیه،سخنرانی چیه،کلاس آموزشی چی هست !

مردم رو توی پارک سر ساعت مشخص دور خودم جمع میکردم و از کتاب های موفقیتی و مطالب عرفانی جذاب و متفاوت و شناخت خدا و قوانین جهان براشون می گفتم.
کار من شده بود هر روز رفتن به پارک ها و فرهنگسراهایی سطح شهر و صحبت کردن.

زندگی نامه من|فرزین سلطانی نژاد

 

کم کم اینقدر نتایج بزرگ از این دوره ها افردا میگرفتند و زندگیشون به لحاظ مالی ،سلامتی و روابط بهتر می شد که هر روز جمیعت ما بیشتر و بیشتر میشد و مناطق مختلف شهر درخواست می کردند برایشان صحبت کنم.

اینقدر این تعداد زیاد شد که مجبور شدم برای جشن پایان دوره سومین ماه که میگذاشتم یک سالن سمینار ۳۵۰ نفره را رزرو کنم.
از همانجا کارگاه ها و سمینارهای من به شکل رسمی شروع شد و تعداد متقاضیان در موضوعات مختلف هرروز بیشتر میشد.
کارگاه ها و سمینار های زیادی در زمینه هدفگذاری،قانون جذب، عزت نفس،کشف رسالت ،سپاسگزاری و … برگزار کردم که نتایجش بی نظیر بود.
خداروبسیار شاکرم که الان بعد از مدت کوتاهی با استفاده از قوانین جهان هستی و آموزش هایی که از کتاب های مختلف دیدم به موفقیت،حال روحی عالی،ارتباطات بی نظیر رسیدم و هرروز در شرایط زندگیم اوضاع روز به روز بهتر می شود.

رسالت من

باز هم می گویم این موارد را نگفتم که بگویم بدبخت هستم یا سختی کشیده ام.

تنها هدفم دادن انگیزه است که بگویم اگر من در مدت کوتاهی توانسته ام شما هم قطعا می توانید.

طعم حال بد زندگی رو به شدت میدونم،طعم احساس گناه نسبت به خودمون “که بابا این چه وضعه زندگی خسته شدم”

طعم شرایط بد روحی که هر روز به خاطر شرایط سخت زندگی روز به روز افسرده تر میشیم.

طعم بی پولی رو نچشیده بودم،اما خودم رو از خانواده جدا کردم تا زندگی رو از صفر بدون کمک مالی دیگران بسازم و حداقل در این موضوع هم بتونم دیگران درک کنم.

تا بعدا اگر کسی راه حال خواست و راهنمایی اش کردم، به من نگوید “تو که زندگیت خوبه درد من رو نمیفهمی”

در این سایت رسالت خودم رو این میدونم بتونم بهترین تجربیات و اطلاعاتی که در زمینه قانون جذب وشناخت قوانین جهان هستی،خودشناسی و خداشناسی و موفقیت که زندگی خودم رو تغییر داد رو با شما عزیزان به اشتراک بگذارم تا شما هم بتونید هم به لحاظ وضعیت روحی،موفقیت مالی و کیفیت روابط ،شرایط خودتون رو بهتر کمک کنید و هم یک روز طعم زیبای اشک شوق به خاطر تغییر زندگی یک انسان دیگه رو احساس کنید.

گالری برخی تصاویر

داستان زندگی شما

شاید باور نکنید داستان زندگی شما برا بقیه در چه حد می تونه انگیزه بخش باشه و شاید اونارو از مرگ نجات بده.

ممنون میشم اگر تجربه ای از شرایط گذشته و زندگی فعلیتون دارید با من و دیگران به در پایین همین پست به اشتراک بگذارید

تا سایر دوستان هم انگیره بگیرن و بدونن این شرایط موقت و زودگذر خواهد بود و قطعا خواهد گذشت.

بی صبرانه منتظر خواندن داستانتون هستم.

شاد،شکرگزار و خوب به توان ۳ باشید…!

مقاله های مرتبط :

جدیدترین محصولات فروشگاه ما

۵۳ دقیقه تا آرامش

۵۳ دقیقه تا آرامش

حراج
تومان۱۵,۰۰۰ تومان۷,۰۰۰

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *